تبليغاتX
*برف قشنگه*
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 19:42 توسط اشکان| |

مهر بفزاي  اي  نكار مهرجوي  مهربان  :

 

نياكان  ما بر اين  باور بودند كه « شادي »‌ افريده اي  نيك و اهورايي  است. در بي اين باور و آرمان، ايرانيان  براي  شادي  و سر شاري  بخشيدن  به كيتي  و كشور و مردم و براي  خشنودي  بروردكارشان ، هر چند كاهي به جشني ، زندكي را به نيكويي  و نيايش  مي آراستند ، آن سان كه داريوش هخامنشي به ستايش خدايش مي ايستد:

بزرگ  است خداوند/ كه اين زمين را آفريد/ كه آن آسمان را آفريد/ كه مردم (انسان) را آفريد/ و براي مردم شادي را آفريد.

در ميان جشنهاي بيشمار ايرانيان دو جشن از همه برتر بود: نوروز و مهركان.

مهركان جشن سال نو بود و سال ايرانيان در روزكاري با باييز و جشن مهركتن اغاز مي شد و ايرانيان را باور اين بود كه در جنين روزي ، در آن سر آغاز ها، نياي اساطيري شان، اژدهاي كيهاني (آژي دهاك ) را سينه بر دريد و باران بر زمين تشنه ببارانيد و كيتي را به سرشاري و فراواني بسباريد.

واژه ي جشن ژ(jashn'yashn) در فرهنگ واژه هاي اوستايي ، با واژه ي «يسنا» خويشاوند و برابر است ويسنا، ستايش و نيايش خداوند باشد و جشن كونه اي برستش خداوند است كه با سرور و شادي ، همراه و همباز مي شود و ايرانيان با جشن نوروز در آغاز بهار و جشن مهركان در آغاز خزان ، به هستي و خداوند آن سباس و ارج مي نهادند و سالي نيكو ، بر از باران و آفتاب و روشنايي را خواهان بودند. سالي كه كشور از دروغ و دشمن و تنك سالي و مرگ تهي باشد .

با بربايي جشن مهركان كه جشن خرمن و دهقانان هم بود ، ايرانيان با آتش افروزي هاي خود فرشته ي زمين را در هنكامه ي سرما نيرو مي بخشيدند ، با حماسه سرايي هاي خود جنگ فريدون و ضحاك را بار سرايي و باز نمايي ميكردند .

جهان را به «داد» مي خواستند و «بيداد» را مينكوهيدند و زنان را به بايكوبي و دست افشاني ، زايش و زايندكي مادر كيتي را ياري مي رساندند و به بانك بلند ،در دشت ها و كوهساران ،خداوند و ميهن را آواز ميداند كه:

ايران كرامي و خداوند بزرگ ، سباسكزارتان هستيم براي سالي بربار و بر باران ، زمين هيت شادمان، مردمانت بر زور و برخرد ، كشتزارها و باغستان ها و شارستان هايت ابادان، زنانت سرشار از زايندكي و شايستكي ،رودهايت بر آب ،آيمانت بر باران و خورشيد ايران زمين هميشه تابان ، كودكانت سرشار از اميد و آينده اي روشن و كشور  تهي از دروغ و دشمن باد.

سيمرغ با جنين آرزويي و با زيبا ترين درودها در شهر بابل بال مي كسترد.

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 21:24 توسط اشکان| |

 

click on this banner for enter

با عرض سلام خدمت دوستان :

در پست قبلي با قسمتي از زنان باستاني ايراني اشنا شديم و در اين پست من مي خواهم پرده ي ديگري از تاريخ با عظنت ايران رو براتون كنار بكشم . قابل توجه دوستان عزيز باشه كه من اين پست و پست قبلي رو از ايميلهاي يك ياهو گروپ براتون فرستادم كه به نام marshal-modern شناخته ميشه كه براي دريافتشون بايد در اين گروه عضو بشيد و من در فرصت ديگر لينك عضويتشو براتون ميذارم

حالا بريم سر اصل مطلب:

احترام به جايگاه زن در ايران باستان:

در دوران شاهنشاهي هخامنشي زناني بوده اند كه در چندين مورد بالاتر از مردان قرار داشته اند. نمونه بارز آن در كتيبه هاي پرسپوليس و تخت جمشيد به ثبت رسيده است مانند دريا سالاري بانو آرتميز . به گفته پرفسور گيل اشتاين ، دكتر ديويد استروناخ ، پرفسور ريچاي فراي و پروفسور عليرضا شاپور شهبازي ( موسسه شرق شناسي شيكاگووموزه ايران باستان) داريوش بزرگ براي بنا نهادن كتخهاي پارسه از زنان به عنوان يكي از مهمترين نيروهاي كاري استفاده ميكرد به شكلي كه در چندين مورد كتيبه بدست امده نوشته شده است كه زني در اينجا مسؤول بيش از 100 نفر كارگر مرد بود و يا زني ديگر به دليل مهارت شغلي اش حقوقي معادل 3 مرد دريافت ميكرده يا در كتيبه اي ديگر امده زنان كارگر باردار در ساختن پارسه ( تخت جمشيد ) از حقوق شاهنشاهي براي استراحت و بارداري استفاده كردند.

سات اسپ يكي از خويشاوندان دربار شاهنشاهي هخامنشي بود كه به دليل تجاوز به دختر باكره اي در ايران محكوم به مرگ شد . سپس مادر وي نزد شاهنشاه رفت و شفاعت پسر را نمود. شاهنشاه ايران فرمان داد كه اگگر نمي خواهي او اعدام شود بايد دور افريقا را با كشتي بگردد و ماجراي انجا را به رشته تحرير در اورد ولي او از ترس بيابانهاي افريقا و سفرهاي دراز دريايي از سفر پرهيز كرد و به دروغ پس از مدتي وانمود كرد كه افريقا را كامل ديده است . ولي داستانهاي وي با ديد بزرگان ايران خيالي شناخته شد و در نهايت وي به جرم تجاوز به دوشيزه اي ايراني به دار اويخته شد.

 (ارمانهاي شهرياران ايران باستان- دلفانگ كنادت برگ 184)

 

پس از نشستن شاهنشاهپوراندخت بر اريكه پادشاهي امپراطوري ايران با مردمان تهيدست چنين سخن مي گويد:

اينك كه من بر تخت شاهنشاهي نشستم سوگند ياد مي كنم كه انجمن ها و گروههاي كشور را متلاشي نكنم و انان را ياري دهم. مردماني را كه از گنج ها و ثروتهاي ايران بهره اي نجستند را ياري دهم و سهم هر ايراني را به مساوات تقسيم كنم. مبادا كسي در سرزمينهاي ايران مستمند و تهي دست باشد كه من از اين كار اندوهناك ميشوم.

                                  ( فردوسي بزرگ)

نمونه اي ديگر در رابطه با زنان و مردان مي توان به اين گزارش سازمان ميراث فرهنگي ايران اشاره نمود. اين سازمان پس از كاوشهاي طولاني خود در شهر سوخته در سيستان ايران به صورت رسمي اعلام نمود كه چندين سال در اين شهر زنان پادشاه ايران و بر كشور ايران پادشاهي مي كرده اند.

 

همچنين شاهنشاهان ايران باستان زنان خود را احترام بسيار مي گذاشتند و در امور كشوري بسياري نقش داشتند. زن شاخنشاه بزرگ يا ملكه ايران همانند خود شاهنشاه تاج بر سر مي گذاشته است و رفتارش بايد گونه اي باشد كه سر مشق همه زنان كشور باشد.

ملكه بايد در جشنهاي نوروز، مهرگان، و سده زنان مختلف كشور را دعوت كند و از انان پذيرايي نمايد . كتيبه هاي بدست امده از نقش رستم و كعبه زرتشت حاكي از ان است كه ملكه ارشير داراي ارزش بسيار بوده است و الگوي كشورهاي منطقه نيز بوده است.

 

فردوسي بزرگ در ستايش از شير زنان ايران باستان چنين مي سرايد:

ندانست سهراب كه او دختر است

                                                سر موي او از در افسر است

شگفت امدش گفت از سپاه ايران

                                               چنين دختر آيد به اوردگاه

سواران جنگي به روز نبرد

                                               همانا به زير اندر ارند گرد            

زنانشان چنين اند ايران سران

                                              چگونه اند گردانجنگ اوران

 

ديدگاه دين درباره برابري زن و مرد :

اي پورجيست اي جوانترين دختر زرتشت از خاندان هچتاسپ. من كه پدر تو هستم (زرتشت) جاماسب را كه ياور دين مزديسنا است از روي راستي و منش پاك براي همسري تو بر گزيده ام. اينك برو و با خرد و شعورات مشورت كن و در صورت پسنديدن ان با عشق در انجام اين وظيفه مقدس كوشش كن .

(يسنا-53 بند 3)

چه مرد باشد و چه زن هركس كه مرا اي اهورامزدا از زندگاني ان چيز را كه تو بهترين ميشماري ارمغان دارد از پرتو منش نيك از پاداش راستي و شهرياري برخوردار خواهد گرداند.

(10-46)

چنين بودند ايرانيان كهن و امپراطوران بزرگ اسيا

دين باستاني و كيش كهن اريايي ، زنان را يكي از ارزشمندترين اقشار جامعه مي دانسته است بطوريكه در كتاب ديني دينكرد امده ايت زناني را كه تحصيلات و دوره هاي قضاوت ديده اند و در كار دادگستري مهارت دارند را بايستي به مردان ترجيح داد و انان را بر مسند دادگستري نشاند. به روشني از قاضي شدن زنان و اجراي عدالت توسط انان طرفداري مي كرده اند.

(دينكرد __ جلد15__كتاب8__ قسمت21)

 

كاري كه امروزه در قرن 20 در بسياري از كشورهاي جهان اجرا ميشود و انان اين عمل را مايه مباهات و تمدن خود مي دانند. درحال كه دهها قرن 1پيش از اين ايرانبان كهن به چنين مقامي رسيده بوده اند.

 

يكي از ازادي هاي اجتماعي زنان كسب مقام روحانيت بوده است و زنان مي توانستند با ذكر شرايطي خاص به مقام مقدس (زاواتا) برسند و يا به مقام مدير تشريفاتي جشنهاي مذهبي و تشريفات هاي كشوري و ديني برسند.

(دينكرد جلد15 كتاب 8 قسنت 21)

 

منابع:

دانشنامه مزدسنا: دكتر جهانگير اوشيدري

نامهاي ايراني: استاد مهربان پور پارسي

ائين شهرياران ايران باستان: دلفگانگ گنادت

زن در ايران باستان : دكتر فرخ رو پارسي- دكتر هماي اهي- دكترملكه طالقاني

تمدن ساساني: ولاديمير گريگوروچ لوكونين

سير تكاملي تعليم و تربيت در ايران باستان: دكتر ماشا الله بيژن

 

خب چند خطي هم خودم بنويسم:

واقعا شما براي يك لحظه در باره نوشته هاي بالا فكر كنين واقعا باعث خجالت ما ست كه داراي همچين تمدني باشيم ولي اينقدر از تكنولوژي عقب باشيم . من مطمئن هستم خيلي از ماها كه اينقدر سنگ وطن پرستي رو به سينه مي زنيم محض رضاي دلمون هم شده يك بار نرفتيم درباره مراسم ايراني تحقيق كنيم . فقط 2تاشونو مي دونيم نوروز و چارشنبه سوري .

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 22:15 توسط اشکان| |

 

با عرض سلام و تشكر از اين كه وقت عزيزتونو در اين وبلاگ مي گذزونيد و من اميد وارم كه لحظات خوبي رو براتون به وجود اورده باشم .نظرتونو به بخش جديدي از تاريخ پر فراز و نشيب ايران بزرگ جلب مي كنم . در اين بخش مي خوام براتون از زنهاي دلير و حادثه جوي ايراني در زمان اوج قدرت بگم .

در زماني كه اين انسانها از نثار جون خودشون در كنار مردها دريغ نمي كردند و در كنار مردها در ميدانهاي نبرد به پيكار مي پر داختند يا اين كه از نبوغ خود در كارهاي سخت و جانفرسايي مثل اداره كردن يك مملكت استفاده مي كردند و حالا:

 

يوتاب:

سردار زن ايراني كه خواهر اريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهي داريوش سوم بوده است. وي در نبرد با اسكندر گجستك همراه اريوبرزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است. او در كوهاي بختياري راه را بر اسكندر بست ولي يك ايراني خائن راه را به اسكندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم اورد. از او به عنوان شاه ايروپاتان (اذربايجان) در سالهاي 20 قبل از ميلاد تا 20 بعد از ميلادنيز ياد شده است . با اين همه هم اريوبرزن و هم هم يوتاب در راه وطن كشته شدند و نامي جاويد از خود بر جاي گذاشتند.

 

ارتميز (ارتميس)

نخستين و تنها زن دريا سالار جهان  تا به امروز او به سال 780 پيش از ميلاد به مقام دريا سالاري ارتش شاهنشاهي خشايارشا رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت مي كرد . تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي برجستگي و متانت سر اود همه زنان ان روزگارناميده اند.

 

اتوسا

ملكه بيش از 28 كشور اسيايي درزمان امپراطوري داريوش بزرگ. هردوت پدر تاريخ از وي به نام شهبانو ي داريوش بزرگ ياد كرده است و اتوسا را چندين بار در لشگركشيهاي داريوش بزرگ ياور فكري و روحي او دانسته است. چندين نبرد و لشگركشي مهم تاريخي به گفته هدردوت به فرمان ملكه اتوسا صورت گرفته است.

 

ارتادخت

وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني . به گفته كتاب اشكانيان اثر دياكونوف روسي خاورشناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي خطايي مرتكب نشد و اقتصاد امپراطوري پارتيان را رونق بخشيد.

 

ازرميدخت

شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي . او دختر خسروپرويز بود كه پس از "گشتاسب بنده" بر چندين كشور اسيايي پادشاهي كرد. ازرميدخت سي و دومين پادشاه ساساني بود . واژه اين نام به چم (معني) پير نشدني و هميشه جوان است.

 

اذراناهيد

ملكه ي ملكه هاي امپراطوري ايران در زمان شاهنشاهي شاپور يكم بنيانگذار سلسله ساساني. نام اين ملكه بزرگ و اقدامات دولتي او در كتيبه هاي كعبه زرتشت در استان فارس بارها امده است و او را ستايش كرده است.

(كتاب ساساني برگ 252)

 

پرين

بانوي دانشمند ايراني. او دختر كيقباد بود كه در سال 924 يزگردي هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را به زبان پهلوي براي ايندگان از گوشه و كنار ممالك اريايي گرد اوري نمود و يكبار كامل انرا نوشت و نامش در تاريخ ايران براي هميشه ثبت گرديده است از او چند كتاب ديگر گزارش شده است كه به احتمال زياد در اتش سوزي هاي سپاه اسلام از ميان رفته است.

(كتاب فرزانگان ايران برگ 11)

 

زربانو

سردار جنگجوي ايراني . دختر رستم و خواهر بانو گشنسب . او در سوار كاري زبده بوده است و در نبردها دلاوري هاي بسيار از خود نشان داده است. تاريخ نام او را جنگجويي كه ازاد كننده زال، اذربرزين و تخوار از زندان بوده است ثبت كرد.

(كتاب زن ايراني برگ 194)

 

فرخ رو

نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريخ ايران ثبت شده است. وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري امپراطوري ايران رسيد.

 

كاساندان

پس از شاهنشاه ايران كورش بزرگ او نخستين شخصيت قدرتمند كشور ايران بوده است. كاساندان تحت نام ملكه 28 كشور اسيايي در كنار همسرش كورش بزرگ پادشاهي مي كرده است. مورخين يوناني و گزنفون از وي با نيكي و بزرگمنشي ياد كرده اند.

 

گرد افرين

يكي ديگر از پهلوانان زن سرزمين ايران . تاريخ از او به عنوان دختر گژدهم ياد ميكند كه با لباسي مردانه با سهراب زور ازمايي كرد. فردوسي بزرگ از او به نام زن جنگجو و دلير از سر زمين پاكان ياد ميكند

 

ارياتس

يكي از سرداران مبارز هخامنشي ايران در سالهاي پيش از ميلاد . مورخين يوناني در چند جا نامي كوتاه از وي به ميان اورده اند

 

گرديه

بانوي جنگجوي ايراني . او خواهر بهرام چوبينه بود . فردوسي بزرگ از او به عنوان همسر خسرو پرويز ياد كرده  كه در چندين نبرد در كنار شاهنشاه قرار داشته استو دلاوري بسياري از خود نشان داده است.

(شاهنامه فردوسي)

 

پوراندخت

شاهنشاه ايران در زمتن ساساني . و زني بود كه بر بيش از 10 كشور اسيايي پادشاهي ميكرد. او پس از اردشير شيرويه به عنوان بيست و پنجمين پادشاه ساساني بر اريكه شاهنشاهي ايران نشست و فرمانروايي نمود.

 

شيرين

شاهزاده ارمنستان كه يكي از شهرهاي ايران بود و شاه ارمنستان زير نظر شاهنشاه ايران قرار داست. خسروپرويز و شيرين حمايه اي از خود ساختند كه هميشه درتاريخ ماندگار ماند. شيرين از خوسرو 4 فرزند به نامهاي نستور، شهريار،فرود و مردانشه بدنيا اورد كه هر چهار فرزند وي در زندان كشته شدند . پس او سر بر بالين جسد بي جان خسرو نهاد و با خوردن زهري عشقش به خسرو را جاودانه ساخت و هر دو جان باختند.

 

بانو گشناسب

دختر ديگر رستم خواهر زر بانوي دلير . نام بانو گشناسب جنگجو در برزونامه و بهمن نامه بسيار امده ايت . يكي از مشهورترين حكتيت هاي او نبرد سه گانه فرامرز ، رستم و بانو گشناسب است. او منظومه اي نيز به نام خود دارد كه هم اكنون نسخه اي از ان در كتاب خانه ملي پاريس و در كتاب خانه ملي بريتانيا موجود است.

 

هلاله

پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي بندهش(391 يشتها-274يشتها) در زمان كيانيان بر اريكه شانشاهي ايران نشست . از او به عنوتن هفتمين پادشاه كياني ياد شده است كه نامش را هماي چهره ازاد و هماي و همون  نيز گهته اند. او مادر داراب بوده و پس از و "وهمون سپندداتان" بر تخت شاهنشاهي نشست. وي با زيبايي تمام سي يال پادشاه ايران بود و هيچ گزارشي مبني بر بد كردار بودن وي و ثبت قوانين اشتباه و ظالمانه به ثبت نرسيدا است.

نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:0 توسط اشکان| |

 

گفتم بمون با من بمون گفتم مي مونم

گفتي با دل تنگي بخون گفتم مي خونم

گفتم كه مست و عاشقم ديونه تو.. هر شب خرابم گوشه مي خونه تو

گفتي ببندم عهد با ياد تو بستم . تاج غرورم رو زير پات شكستم

گفتي كه بايد عاشق و ديوونه باشم .. چون ساعتي در شب مي خونه باشم

گفتي كه بايد خاطرم شرط تو باشد.داغ خياله خسته ام خط تو با شه

گفتي كه بر ياس تنت پيرهن بدوزم چون شاپرك با شم كه از عطرت بسوزم

گفتي كه دستم رو بگير گفتم مي گيرم .گفتي كه از عشقم بمير گفتم مي ميرم

گفتم و گريه كردم پاي تو ساختم اين دله سر به راه رو اسون به تو باختم

گفتي بمون با من بمون گفتم مي مونم..گفتي با دل تنگي بخون گفتم مي خونم

چرا با اين كه مي دونم خطا كرده هنوز دل گرم اميدم كه بر گرده

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 18:0 توسط اشکان| |

  

جغرافياي طبيعي فلات ايران(4)

دريا ها و درياچه ها

درياچه هاي ايران قدين عبارت بوده است از:رياچه اروميه،درياچه وان،درياي خزر و بلاخره مي توان از خليج فارس مي توان به عنوان درياي ان روزگار نام برد.

راهها

1.  راهي كه بين النهرين را به فلات ايران متصل مي ساخت: اين راه از بابل اغاز مي شده و پس از گذشتن از محل هايي كه در نزديكي بغداد كنوني واقع بوده و بعد به سلوكيه مرسوم شد، جهت والي دياله را در پيش گرفته به ارتي ميتا واقع در قزل رباط كنوني مي رسيد و سپس به شالا منتهي مي گشت كه كرسي حلوان واقع در كوهاي كردستان و نزديك كركوك بود، و از اينجا صعود به فلات ايران اغاز مي گرديد.

راه مزبور پس از كوهاي زاگرس و كامبادن(Kambaden يا كرمانشاه امروزي)وارد كرخه مي شد و پس از عبور از كنكاور(Kangobar) به اكباتانا(همدان)منتهي مي گرديد. همدان نيز خود بوسيله راهاي مختلف ،با شوش و شهر هاي ديگر ارتباط مي يافت .در زمان هخامنشيان اين شاهراه از سارد به اكباتان، از انجا به ري و ار جنوب البرز به باختر يا بلخ مي رفت.

2.  راههايي كه فلات ايران را به هند مي پيوست: يكي از ان راهها راهي است كه از وادي كابل شروع شده از كوههاي سليمان مي گذرد و به پيشاور (محل عبور رود سند) مي رسد.براي رسيدن به هند راه كوتاهتري نيز وجود داشت كه از تنگه خيبر مي گذشت، و اين همان راهي است كه فاتحاني چون اسكندر و نادر عبور كرده اند.

3.  راهي كه افغانستان را به وادي امويه (جيحون) مربوط مي ساخت:اين راه از باميان و بلخ اغاز مي شد ،كوههاي هندوكه را مي بريد و به وادي جيحون مي پيوست.

4.    راهي كه ايران را به چين مربوط مي ساخت و به جاده ابريشم معروف بود.

 

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 19:33 توسط اشکان| |

 

 

جغرافياي طبيعي فلاي ايران(3)

رودها

رودهاي بزرگ ايران بشرح زير بوده است:

1.    رود كارون كه قابل كشتيراني است.

2.  كرخه كه نام قديمي ان (خوسب) بوده است.اين رود خانه از ميان تنگه هاي كرستان عبور مي كندو هنگامي كه به جلگه مي رسد، كرخه ناميده مي شود.اب اين رود خانه در دوران هاي گذشته به سبكي و گوارايي وشهور بوده است.

3.    آبديز كه از كوهاي لرستان سر چشمه گرفته.

4.    رود ارس كه نام قديمي ان (اراسك) بوده.

5.  قزل اوزن كه نام قديمي آن (اماردي) بوده از كوهاي چهل چشمه كردستان سر چشمه گرفته بدرياي خزر مي ريزد.قزل اوزن طولاني يرين رود ايران است.

6.  رود تجن در مازندران،رود گرگان و رود اترك.دو رود خانه تجن و گرگان از الاداغ سرچشمه مي گيرد،رود اترك از كوه هزار مسجد مي جوشد و هر سه بدرياي خزر سرازير مي گردد.

7.    زاينده رود يا زنده رود كه در اصفهان جريان مي يابد.

8.    رود هيرمند كه سر چشمه اي كوهاي بابا در افغانستانست و به درياچه هامون يا هيرمند مي ريزد.

9.    هريرود-اين رود كوه بابا در افغانستان سر چشمه مي گيرد.

10.                      دياله كه از گردنه اسد اباد واقع در مغرب كوه الوند سرچشمه گرفته.

11.         جيحون كه در قديم(وخش)خوانده مي شده و از كه از كوهاي پامير مي جوشد و به درياچه ارال ميريزد.

12.                      سيحون كه در قديم (سيردريا)نام داشته.

13.                      فرات كه از مغرب ايران و از جبال توروس(Totus)در تركيه جريان مي يابد.

14.         دجله كه در قديم (تگره)بمعني سر نيزه خوانده مي شده است و از كوهاي توروس سر چشمه گرفته است.

 

 

منبع:تاريخ ده هزار ساله ايران،عبدالعظيم رضائي،تهران،انتشارات اقبال،چ دوم،پائيز1364،جلد اول،صفحه 19،20،21

 

 

نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 22:48 توسط اشکان| |

 

جغرافياي طبيعي فلات ايران(2)

اب و هوا

چنانكه ميدانيم اب وهواي ايران به ويژه در بخش مركزي يعني كوير لوت خشك است و باستثناي سواحل درياي خزر كه باران زياد دارد ، ميزان بارندگي ان از 22 الي 28 سانتيمتر تجاوز نمي كند. بطوريكه از نوشته هاي كهن برمي ايد ، رطوبت اين فلات در دورانهاي قديم بيش از امروز بوده است . بنا بگفته جكسون مستشرق معروف امريكايي ،در اوستا نام جنگل بزرگي به اسم جنگل سفيد امده كه در خراسان امروزي قرار داشته است ولي اكنون اثري از ان باقي نمانده است.

جهت وزش بادهاي ايران ، شمال غربي و جنوب شرقي است . دسته نخست را باد هاي شمالي امريكا تشكيل مي دهد كه پس از عبور از اقيانوس اطلس ، از راه درياي مديترانه به شامات و اسياي صغير مي رسد و از ايران و هند مي گذرد ؛و دومين دسته ، بادها ئيست كه از اقيانوس هند توليد شده بسوي ايران جريان پيدا مي كند.

 

 

منبع:تاريخ ده هزار ساله ايران،عبدالعظيم رضائي،تهران،انتشارات اقبال،چ دوم،پائيز1364،جلد اول،صفحه 19

 

نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 22:6 توسط اشکان| |

 

 

 

 

 

جغرافياي طبيعي فلات ايران(1)

حدود

كشوري كه ما اكنون ان را "ايران" مي ناميم، سرزميني پهناور و حدود ان به قرار زير بوده است:

1.    در شرق سه رشته كوه متوازي به نام كوههاي سليمان انرا محدود مي ساخته است. كوه البرز كه چون زنجيري از شرق به غرب كشيده شده است، در سمت غربي از كوه هاي ارمنستان جدا شده، از جنوب درياي خزر مي گذرد و به وسيله ي كوه بابا به هندوكوه، و كوه اخير نيز به هيماليا مي پيوندد.

2.    در سمت غربي اين فلات كوهاي زاگرس يا كردستان قرار گرفته بوده است كه از شمال به جنوب امتداد دارد و از انجا به جانب جنوب و شرق برگشته به درياي عمان ميرسد .

3.    فلات مورد اشاره از طرف شمال به رود كور (كروش)، درياي خزر و قسمت علياي رود اهو(جيحون) محدود مي شده است .

4.    و بلاخره جنوب منطقه مورد بحث را خليج فارس و درياي عمان احاطه مي كرده است .

با توجه به حدود مورد اشاره ، فلات"ايران باستان" مشتمل بوده است بر ايران كنوني،افغانستان،بلوچستان و پاكستان غربي تا سند و بدين ترتيب فلات مزبور فاصله بين دشتهاي بين النهرين و دره ي رود سند قرار مي گرفته و مساحت ان به دو مليون و ششصد هزار كيلومتر مربع بالغ مي شده ست.

 

 

منبع:تاريخ ده هزار ساله ايران،عبدالعظيم رضائي،تهران،انتشارات اقبال،چ دوم،پائيز1364،جلد اول،صفحه 18و19

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 18:0 توسط اشکان| |

با سلام خدمت دوستانمن گفته بودم که پست بعدی من درباره جغرافیا خواهد بود(جغرافیا باستانی) ولی متسفانه اون کتابی که من لازم داشتم هنوز به دستم نرسیده ۱۰۰٪ به محض اینکه این کتاب به دستم رسید اونو میفرستم متنی که الان میخونید وصیت نامه فردی هست که تاریخ توانایی توصیف عظمت اونو نداره یعنی داریوش هخامنشی که من از وبلاگ مهر اينجا اوردم اميدوارم  كه خوشتون بياد.

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو يا سه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.

كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.

هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .

 

 

نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 23:11 توسط اشکان| |